تبليغاتX
حدس شما چیه ؟


حدس شما چیه ؟

مسابقه ملكه زيبايي دنيا در سال 2008 امروز دوشنبه در ويتنام برگزار شد و دختر شركت كننده از ونزوئلا به مقام اول رسيد.  دايانا مندوزا از ونزوئلا كه به مقام اول رسيد 22 سال دارد. شركت كننده كلمبيايي به مقام دوم دست يافت و براي دومين سال متوالي ملكه زيبايي آمريكا در حين مراسم زمين افتاد.


 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:47 توسط سروین| |

روزگاری من و تو عاشق هم بودیم . در شبی مهتابی ، تو برایم خواندی "نازنینم ، عشقم ، تکیه کن بر دستانم و دگر هیچ مخور غم بی تکیه گهی ، که منم تکیه گهت و بدان ای گل من که پناهت مردی است که مثال کوه است ." و چه آسان من خام باورت می کردم ، و نمی دانستم تکیه برعشق ، تکیه بر قامت سست باد است .

روزگاری من و تو عاشق هم بودیم ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:48 توسط نگار| |

امروز روز پدره ! اگه خودتو پدرین که روزتون مبارک ! اگرم بچه این به پدراتون روزشون رو تبریک گفتین ؟

 Daddy Patrick درضمن اشخاص پدرا وقتی ما به دنیا اومدیم این شکلی بودن! Daddy & Baby 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:32 توسط نگار| |

غروب شد . خورشید رفت . آفتابگردان دنبال خورشید می گشت . ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت . آری ... گلها هیچوقت خیانت نمی کنند !

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:15 توسط نگار| |

گاهی وقتا به آسمون نگاه میکنم . بعضی شب که بارونیه . دلم میخواست جای آب باشم اون وقت با بقیه قطره از اون بالا بالاها رقص کنان میومدیم پایین .

شب هایی که آسمون پر ستارست دلم می خواد جای پر نور ترین ستاره باشم .

روزای آفتابی هم دلم میخواد جای یکی از اون ابر بزرگ بزرگا باشم که همه وقتی میبیننش بقیه رو صدا میکنن و میگن :" اون ابر رو ببینین چه شکلی جالبی داره ! خیلی بزرگه ! نه ؟"

حتی بعضی وقتا دلم میخواد جای اون ابر بزرگی که بالای دریای آبی وایساده باشم ! دریا زیر پام من تو آسمون...


شما دوس دارین کجا باشین ؟ جای چی باشین ؟ تا حالا شده دلتون بخواد جای یکی از عناصر طبیعت باشین ؟ برام بنویسین ! یا تو نظرات یا اینکه برامون میل کنین .(H.bezanid@yahoo.com)

منتظرم !


نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:23 توسط نگار| |

حتما تا حدودی راجب ریزش ساختمون بلوار فرهنگ شنیدین . منم نمی خوام جریان رو باز گو کنم . اما می خوام تصمیمی که دقیقا دیشب تو رخت خواب گرفتم رو بگم :

هر روز صبح یه وصیتنامه تنظیم کنم !

حادثه خبر نمیکنه ! هر روز ممکنه بمیرم ! هر جوری ! برم زیر ماشین ، سکته کنم و ...

راستی یه قلبی بشکنه ولی بعد دوباره خوب شه این شکلیه ؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:44 توسط نگار| |

 


میگن خدا ابر ها رو به گریه درمیاره تا گل ها بخندن ، پس وقتی بارون میاد یادت نره بخندی!

 سلام ! اسم من نگاره ! همون جور که سروین گفت ما دو دوست این وبلاگ رو با هم ساختیم !

اگه هر نظر یا پیشنهادی دارین ایمیل ما : H.bezanid@yahoo.com

به هر حال خوشحال میشیم برای ما نظر بذارین و با ما تبادل لینک کنین !

برای وبلاگ ما تبلیغ کنین !

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:59 توسط نگار| |


Design By : Night Skin